Winamp Logo
هنر و زندگی شهرزاد Cover
هنر و زندگی شهرزاد Profile

هنر و زندگی شهرزاد

Persian, Arts, 1 season, 938 episodes, 2 days, 23 hours, 53 minutes
About
در کُنجی از جهان افسانه‌ی خویش می‌بافم. با شکوهِ تصویر‌هایی که خلق می‌کنم و صدا و کلامی با پژواکِ دور و دیر، با وجودی که چون نان در رود می‌افکنم بی‌امید بازپس‌گرفتنی با عشق نگاه کن که با عشق بافته‌ام! ببین‌وبشنو‌و‌بخوان‌های #شهرزادفتوحی @ShahrzadFotouhi @ShahrzadArtandLife
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۹ هفتصد و نهم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و نهم ۷۰۹حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشحکایت دلیله محتاله و علی زیبقتو از بهر چه مرا حقیر شمردی؟مگر از من کریم‌تر و شجاع‌تر دیده‌ای؟ ـــ آری، زنان پیوسته شجاعان و کریمان بزایندو در این شب دو بیت از غزل حافظ آمده است:چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشمچرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشمغمِ غریبی و غربت چو بر نمی‌تابمبه شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشمتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنوید🔆  https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
5/21/20247 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

قفسه بایگانی داستان کوتاهی از ویکتور ژیودیس برگردان رامین شهروند

داستان کوتاه «قفسهٔ بایگانی»https://t.me/ShahrzadArtandLife/1517از ویکتور ژیودیس نویسنده‌ٔ معاصر برزیلی Victor Giudice 1934 – 1997http://victorgiudice.com/ingles/home.htmlبرگردان رامین شهروندبرگرفته از کتاب‌جمعهبه روایت #شهرزادفتوحیتنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
5/17/202411 minutes, 58 seconds
Episode Artwork

سفرنامه حاجی‌مهندس سفرنامه فرش به قلم علی‌حصوری قسمت اول ۱

سفرنامه‌ی حاجی‌مهندس(سفرنامه‌ی فرش) به قلمِ علی حصورینشر چشمه ۱۳۹۴قسمت اول ۱بخش نخست: شرق ایرانخراسان هراتخراسان امروزطوسدیگ‌سنگینیشابورسبزوارقالی‌های هراتی دارای نقش‌هایی از آیین مهر است به طوری که نقش خاصی از این آیین در فرش ما نام هراتی به خود گرفته است و امروزه بیشتر با نام ماهی‌در‌هم و نوع اصیل‌تر آن با نام افشان معروف است. هراتی پر‌کاربرد‌ترین نقشه و نقش در قالی ایران است. کمتر قوم ایرانی است که آن را نبافته باشد و کمتر شهری است که آن را نداشته باشد. این کتاب سفرنامه‌ای متعارف نیست. در آن از سنت‌های بافندگی در ایران، بخش مهمی از هنر‌های ایران، رسم‌ها، آداب و رسوم و گاه ریشه‌ی تاریخی برخی از پدیده‌ها و حوادث سخن رفته است. همچنین از اتفاقاتی که در حین گرد‌آوری اطلاعات اساسی در مورد فرش ایران برای نویسنده رخ داده یا به گوشش خورده که از بار فرهنگی یا تاریخی خالی نیست. در این سفرنامه نویسنده به برخی از هنر‌های کاربردی، ابزار‌ها و فنون و گاه ریشه‌ی تاریخی آن‌ها یا نسبت آن‌ها با شهر‌ها و مناطق کشور پرداخته است. در یوتیوب بشنویدhttps://youtu.be/5xGR9N5eevYاجرا و تنظیم شنیداریشهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی شهرزادShahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife
5/14/20241 hour, 15 minutes, 54 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۸ هفتصد و هشتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و هشتم ۷۰۸حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشحکایت دلیله محتاله و علی زیبقکاروانسرایی سه در ساخته بود و چهل تن غلامان و چهل تن سگ ِ شیر‌گیر به پاسبانی آنجا گماشته بودند...با علی زیبق حیلت‌ها می‌باختند و دام‌ها به وی می‌گستردند و چنان می‌پنداشتند که علی در دام خواهد افتاد ولی علی از آن دام می‌گریخت چنانچه زیبق همی‌گریزد و بدین‌سبب او را زیبق (سیماب، جیوه) لقب کردند. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنوید  https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
5/14/20248 minutes, 1 second
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۷ هفتصد و هفتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و هفتم  ۷۰۷حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشهر که بی‌مشورت کند تدبیرغالبش بر غرض نیاید تـیـربیخ بی‌مشورت که بنـشـــانیبرنیارد بجز پشـــیــمانی#سعدیــ این کارها از بهر چه کردی؟ــ من از این حیلت‌ها قصد طمع نداشتم ولیکن چون حیلت‌های احمد دنف و حسن شومان را شنیدم خواستم که هنر خویش آشکار کنم و حیلت‌گری خود ظاهر سازم. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
5/8/202412 minutes, 39 seconds
Episode Artwork

سفرنامه‌ی حاجی‌مهندس سفر‌نامه‌‌ی فرش علی‌ حصوری

سفرنامه‌ی حاجی‌مهندس(سفرنامه‌ی فرش) به قلمِ علی حصورینشر چشمه ۱۳۹۴هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را به یار گرامی،  احمد منصوریاین کتاب سفرنامه‌ای متعارف نیست. در آن از سنت‌های بافندگی در ایران، بخش مهمی از هنر‌های ایران، رسم‌ها، آداب و رسوم و گاه ریشه‌ی تاریخی برخی از پدیده‌ها و حوادث سخن رفته است. همچنین از اتفاقاتی که در حین گرد‌آوری اطلاعات اساسی در مورد فرش ایران برای نویسنده رخ داده یا به گوشش خورده که از بار فرهنگی یا تاریخی خالی نیست. در این سفرنامه نویسنده به برخی از هنر‌های کاربردی، ابزار‌ها و فنون و گاه ریشه‌ی تاریخی آن‌ها یا نسبت آن‌ها با شهر‌ها و مناطق کشور پرداخته است. پیشگفتارسخنی از آغاز به پایاندرآمدبهشت زیر پای ایرانیان بودآغاز کار نام‌های نو. به دنبال کلاه، سفرنامه‌ی فرش در مسیر باددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm3lpdp6PqlrpQZwzrN2gNl0در تلگرام بشنویدhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9966اجرا و تنظیم شنیداری#شهرزاد‌فتوحیهنر‌و‌زندگی‌شهرزاد Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife
4/30/20241 hour, 36 minutes, 46 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۶ هفتصد و ششم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و ششم ۷۰۶حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترش... گفت: یا دلیله! بدوی او را جواب داد و گفت: به خدا سوگند من بلیله نخواهم خورد. آیا زلوبیا و عسل آورده‌اید یا نه؟ پاسبانان دیدند که مردی است بدوی. گفتند: ای بدوی دلیله کجاست؟ و او را که از دار رها کرد؟ گفت: من او را از دار گشودم. نفس او به زلوبیا و عسل مایل نبود. پاسبانان دانستند که بدوی او را نشناخته و او بدوی را در دام افکنده است. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/28/20247 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۵ هفتصد و پنجم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و پنجم ۷۰۵حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشحیلتی به کار برده هزار دینار از زن والی بگرفتم و هیزم‌فروش و یهودی و صباغ و بازرگان‌زاده و دلاک را به وی بفروختم. بنشین این که کرده‌ای بس است.«فَما کُل مَرّه تسلم الجرة»کوزه پیوسته از آب سالم در نیایدو می‌بینم که چگونه در مسیر تاریخی حیله‌ها نتیجه‌داده است و نیرنگ‌بازان و شیادان مدام بر صدر نشسته‌اند و شرافت در مسیر انقراض جاری است. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
4/22/20249 minutes, 27 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۴ هفتصد و چهارم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و چهارم ۷۰۴حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشاو را گرفته به سردابه‌ی تاریک برد و مشتی بر وی زده او را بینداخت. آن‌گاه دست‌و‌پای او را ببستند. دو دندان او را بکشید و داغ بر دو جبین او بنهاد...این عجوز حیلت‌گری است که ما را در دام افکنده. مغربی دکان فرو‌بست و با ایشان به سوی خانه‌ی والی رفت. با والی گفتند:ما غرامت مال خود از تو می‌خواهیم. والی گفت:در شهر عجوزکان بسیارند، آیا کسی هست که آن عجوز بشناسد؟  تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/20/202414 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۳ هفتصد و سوم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و سوم ۷۰۳حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشـ کجاست مادرت که مرا آورد تا تو را به من تزویج کند؟ ـ مادر من مرده است. تو مگر پسر عجوز و نقیب شیخ ابوالحملات نیستی؟ ـ او مادر من نبود. او عجوزی بود حیلت‌گر که دام بر من نهاده و جامه‌های مرا با هزار دینار برده است. من جامه‌های خود را با هزار دینار از تو همی‌خواهم.ـ من جامه‌‌ها و زرینه‌های خود را جز از تو از کسی نمی‌خواهم و ایشان به یکدیگر آویخته بودند.  تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/15/20247 minutes, 42 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۲ هفتصد و دوم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و دوم ۷۰۲حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشبازگو که چه حیلت کرده‌ای؟ به چهار تن چهار حیلت کرده‌ام، زنِ امیر‌حسن و بازرگان‌زاده و صبّاغ و هیزم‌فروش را حیلت کرده همه چیزهای ایشان را به دراز‌گوش هیزم‌فروش بار کرده آورده‌ام. مگر در این شهر زندگانی نخواهی کرد که زن ِ امیر‌حسن را برهنه کرده‌ای؟ من از هیچ‌کدام باک ندارم مگر از هیزم‌فروش که او مرا می‌شناسد. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/11/20247 minutes
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۱ هفتصد و یکم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصد و یکم ۷۰۱حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشبازرگان‌زاده جامه بر‌کند و بدره‌ی هزار دینار در میان جامه بگذاشت. ـ دخترک را بیاور تا مرا عریان ببیند. ـ جامه‌های خود را به من بسپار تا از بهر تو نگاه دارم. بازرگان‌زاده جامه‌های خویش با بدره‌ی زر به عجوز داد. عجوز آنها را گرفته بر روی جامه‌‌ها و زرینه‌های دخترک گذاشته از خانه به‌در‌آمد و در بر ایشان ببست و از پی کار خویشتن شد. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنوید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/7/20247 minutes, 35 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۷۰۰ هفتصدم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب هفتصدم ۷۰۰حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشعجوز به زن گفت: چون شیخ ابوالحملات را زیارت کنی انشالله آبستن شوی و از برکت این شیخ شوهرت بر تو مهربان شود و از او سخنی که خاطر تو برنجد نخواهی شنید. و با خود می‌گفت که من این را در کجا برهنه کنم که مردم در هر رهگذر گروه گروه هستند...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
4/2/20249 minutes, 39 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۹ ششصد و نود و نهم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و نهم  ۶۹۹حکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشدر حال دلیله برخاسته نقابی بر رخ بیاویخت و جامه‌ی فقرا و صوفیان در‌پوشید و جبّه‌ی پشمین در‌بر‌کرد و مِنطقه‌ی عریض بر میان بست و ابریقی برداشته پر از آب کرد و سه دینار زر در دهان ابریق بگذاشت و دهان ابریق را ببست و سبحه‌ی هزار‌دانه از گردن آویخت و علمی را که کلاله‌های سرخ و زرد داشت گرفته بیرون آمد. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
3/28/20245 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۸ ششصد و نود و هشتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و هشتم ۶۹۸حکایت وزیر ابی‌عامرحکایت احمد دنف و حسن شومان با دلیله‌ی محتاله و دخترشو در این شب‌ها داستان‌های خداوندان مکر و حیلت و خدیعت را می‌خوانیم که با کید و مکر افعی از سوراخ به در می‌آورند و ابلیس را مکر می‌آموزند و می‌بینیم که از دیرباز چنین افرادی خواهان صدارت جهان بوده‌اند و به آن رسیده‌اند. در این شب می‌بینیم نوه دلیله احمد‌لقیط نام دارد و در شب ۷۱۰ دوباره او را باز خواهیم دید. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
3/14/20247 minutes, 9 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۷ ششصد و نود و هفتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

شب ششصد و نود و هفتم ۶۹۷حکایت ابراهیم موصلی و غلامحکایت وزیر ابی‌عامرمرا در دل زخمی پدید آمد که به شدنی نبود. از غایت اندوه بیمار شدم و حکایت خود با یکی از خویشاوندان باز‌گفتم. او گفت: برتو باکی نیست که این ایام بهار است و در این زودی بارش ببارد، آنگاه من با تو بیرون رویم و تو را به مقصود برسانم. دل من از این سخن آرام گرفت تا اینکه باران ببارید.تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...قصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
3/9/20249 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۶ ششصد و نود و ششم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و ششم ۶۹۶حکایت اسحاق موصلی با شیطانحکایت ابراهیم موصلی و غلاممیان من و تو رازی بود. ساعتی آن را نهفتن نتوانستی و به این مرد باز‌گفتی. زنخدانش گرفتم با دو انگشتربودم از لبانش بوســــه بســـیارگهی سنبل چــــــریدم زان دو گیسوگهی سوسن خریدم زان دو رخســـارتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
3/4/20248 minutes, 56 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۵ ششصد و نود و پنجم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و پنجم ۶۹۵حکایت ضمرة بن مغیره حکایت اسحاق موصلی با شیطاندر آغاز رقعه ترک دعا کردم که اگر مرا دعا به اجابت می‌رسید تو از من جدا نمی‌شدی و اکنون مرا از تو تمنایی جز این نیست که در وقت گذشتن از این راه من از دهلیز به سوی تو نظری کنم که از آن نظر روان رفته به سوی من باز‌آید و از آن بزرگ‌تر تمنای من این است که با دست خود خطی به من بنویسی که من آن خط را به دل، شب‌های وصل گیرم ...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/29/20249 minutes, 16 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۴ ششصد و نود و چهارم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و چهارم ۶۹۴حکایت ضمرة بن مغیره ـ‌ من به کسی عشق دارم که انصاف نمی‌کند و کسی را می‌خواهم که او مرا نمی‌خواهد. ـــ آیا در روی زمین کسی هست که تو او را بخواهی و او تو را نخواهد؟ تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاددر یوتیوب از ابتدای داستان بشنویدhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/29/20244 minutes, 16 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۳ ششصد و نود و سوم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و سوم ۶۹۳حکایت اعرابی و مروان حَکَمحکایت ضمرة بن مغیره این چه بی‌رسمی و ستمکاری‌ستوین چه فرعونی و چه جبّاری‌ستسناییمرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نهکه پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابمسعدیدخترکی دیدم چون سرو خرامان که توده‌ی عنبر بر ارغوان شکسته و از سنبل بر سمن پیرایه بسته، نرگس از حسرت چشمانش بی‌خواب و سنبل از رشک زلفانش در تاب. عارضی چون ماه دو‌هفته و رشته لؤ‌لؤ در عقیق نهفته...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/25/202410 minutes, 55 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۲ ششصد و نود و دوم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و دوم  ۶۹۲حکایت اعرابی و مروان حَکَمـ به شکایت آمده‌ام و پناه به تو آورده‌ام.خدا‌ترس را بر رعیت گمارکه معمار ملک است پرهیزکارریاست به دست کسانی خطاستکه از دست‌شان دست‌ها بر خداستسرِ گرگ باید هم اول بریدنه چون گوسفندان مردم درید#سعدیتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/23/20245 minutes, 52 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۱ ششصد و نود و یکم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نود و یکم  ۶۹۱حکایت عاشق محروم حکایت اعرابی و مروان حَکَمروی به سوی نسیمی که از جانب آن دختر می‌وزید کرده و این دو بیت برخواند:ای باد بهاری خبر از یار چه داریپیغام گل سرخ سوی باغ کی آریزلف بت من داشته‌ای دوش در آغوشنه نه تو هنوز آن دل و آن زهره نداری... شیری سر راه بر وی گرفته او را از هم دریده است... ای دریغاای دریغاای دریغکانچنان ماهی نهان شد زیر میغتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/22/20247 minutes, 36 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۹۰ ششصد و نودم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و نودم  ۶۹۰ حکایت عاشق محروم در هر شب چون نیمی از شب بگذرد پوشیده از میان قبیله به در شود و نزدیک من آید و با یکدیگر از حدیث گفتن تمتع بر‌می‌گیریم و من بدین حالت نشسته در هر شبی به یک ساعت وصل او خوشنودم تا اینکه جان از تنم برود و یا اینکه کار به‌رغم حاسدان شود. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/18/20246 minutes
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۹ ششصد و هشتاد و نهم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و نهم  ۶۸۹حکایت عاشق محروم آتشی بیفروخت و به خیمه اندر آمد و سیخ‌های نظیف و نمکی سفید برداشته از آن گوشت پاره پاره می‌برید و در آتش پخته به من همی‌داد... شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا را#سعدیدانستم که آن پسر عاشق است و عاشق را نمی‌شناسد مگر کسی که طعم عشق چشیده باشد...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/15/20246 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۸ ششصد و هشتاد و هشتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و هشتم ۶۸۸حکایت منادمت شیطان با ابراهیم موصلیحکایت عاشق محروم آب حیات من است خاک سر کوی دوستگر دو جهان خرمی‌ست ما و غم روی دوستولوله در شهر نیست جز شکن زلف یارفتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست...هر غزلم نامه‌ای‌ست صورت حالی در اونامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست#سعدیمن در کار او به فکرت اندر شدم که ناگاه از یک سوی خانه آوازی برآمد: هراس مکن که من ابلیس بودم که امروز ندیم تو گشتم. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...هزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شبShahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/13/20246 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۷ ششصد و هشتاد و هفتم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و هفتم ۶۸۷حکایت شعر سه دخترحکایت منادمت شیطان با ابراهیم موصلیدختر بزرگ گفته بود ای کاش به بیداری بازآیدم از در،این تمنا و آرزوست.گاه دست دهد و گاه دست نمی‌دهد. دخترک میانی را خیالی روی داده اما دخترک خردسال گفته است که او با معشوق به یک خوابگاه اندر شده و انفاس پاکیزه‌تر از مشک به مشام او رسیده و خود را به معشوق فدا کرده و کسی نفس خود فدا نکند مگر به کسی که از جان عزیز‌تر باشد.جان باد فدای صنمی کز سر زلفششب تا به سحر بستر من بود معطر تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنوبه روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیشهزار و یک شبترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهاندر یوتیوب بشنوید و همراه شوید: https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Lifeدر کانال تلگرام بشنوید و همراه شوید: @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/8/202412 minutes, 8 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۶ ششصد و هشتاد و ششم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و ششم ۶۸۶حکایت هارو‌ن‌الرشید و دخترکحکایت شعر سه دخترو نقل دو بیت عنصری از زبان دخترک صنعت جناسفغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همیبدین زرِه ببُری و بدان ز رَه ببَریصنعت قلببه‌گنج اندرش ساخته خواستهبه‌جنگ اندرش لشکر آراستهو بیت سومصنعت تضاد از آبدار خنجر آتشفشان توچون باد گشته دشمن ملک تو خاکسارکه دیگر خلیفه نمی‌تواند به دختر بگوید «مسروق است» و آن را «سرقت کرده‌ای» و مغلوب می‌شود... تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/7/20247 minutes, 11 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۵ ششصد و هشتاد و پنجم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و پنجم ۶۸۵حکایت یونس کاتبحکایت هارو‌ن‌الرشید و دخترکاین شب به لطف میرزا سروش مزیّن شده است به غزلی از سعدی که تصویرش دل می‌برد: مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتدکآشوب حسن روی تو در عالم اوفتدگر در خیال خلق، پری‌وار بگذریفریاد در نهاد بنی آدم اوفتدافتاده تو شد دلم ای دوست دست گیردر پای مفکنش که چنین دل کم اوفتددر رویت آن که تیغ نظر می‌کشد به جهلمانند من به تیر بلا محکم اوفتدتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/5/20246 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۴ ششصد و هشتاد و چهارم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و چهارم ۶۸۴ حکایت خزیمهحکایت یونس کاتبمن آنم که مال را سپر آبرو کنم. هرٰچه خواهی بکن. خزیمه امر کرد که قید آهنین بر او بگذارند. 🕯️🕯️🕯️چون با او خلوت کنی بگو که پاداش جابر عثرات کرام (پیوند‌کننده شکست‌های کریمان) این نبود که او را در زندان کردی و قید آهنین بر او بنهادی. 🕯️کردار‌های خوب و پاداش دادن با بدی!تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
2/2/202417 minutes, 7 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۳ ششصد و هشتاد و سوم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی‌شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و سوم ۶۸۳ حکایت خزیمههمیان زر به او داد و گفت این زر‌ها به خویشتن صرف کن. چون همیان بگرفت او را سنگین دید. همیان از دست بنهاد و لگام اسب بگرفتـ فدای تو شوم تو کیستی؟ـ من تنها اینجا نیامدم مگر اینکه تو مرا نشناسی. ـتا خود را به من نشناسانی لگام اسب رها نکنم.ـــ من پیوند‌کننده‌ی شکست‌های کریمانم. (جابر عثرات کرام). تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
1/29/20249 minutes
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۲ ششصد و هشتاد و دوم قصه‌گو شهرزاد فتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و دوم ۶۸۲ حکایت هند دختر نعمان هند دیناری بر زمین انداخت و به حجّاج گفت: ای شتربان، از من درمی افتاد او را پدید آورده به من ده. حجّاج به زمین نگاه کرد دیناری بر زمین دید. به او گفت: ای خاتون این دینار است؟ هند گفت:لاولله او درم است. حجّاج گفت: اینکه دینار است. هند گفت:حمد خدا را که درم مرا به دینار مبدّل کرد... تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
1/28/20245 minutes, 11 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۱ ششصد و هشتاد و یکم قصه‌گو شهرزاد فتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتاد و یکم ۶۸۱ حکایت عبدالله‌ بن‌ معمر‌ قیسیبدانید که او به مصیبت عشق گرفتار آمده ...🕯️خادمان فرود آمدند و طعام‌ها بگستردند. ما گفتیم طعام تو نخواهیم چشید تا حاجت ما برآری. --حاجت شما چیست؟--دختر خود را به عتبه‌بن‌منذر تزویج کن. --ای برادران دختری که شما او را خواستگاری می‌کنید کار او با خود است.🕯️«ما از بهر ایشان یک قبر بکندیم و ایشان را در یک جا به خاک سپردیم». «به سوی قبر عتبه بیامدم و در آنجا درختی بلند یافتم، برگ‌های سرخ و زرد و سبز داشت. از ساکنان آن زمین پرسیدم که این درخت چه نام دارد؟ گفتند این را شجرالعروسین (درخت عروس‌و‌داماد) گویند»....کشته و مرده به پیشت ای قمربه که شاه زندگان جای دگرآزمودم من هزاران بار بیشبی تو شیرین می‌نبینم عیش خویشدفتر سوّم مثنوی مولویتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزادhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
1/27/202414 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۸۰ ششصد و هشتادم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتادم ۶۸۰ پایان حکایت عجیب و غریب حکایت عبدالله‌ بن‌ معمر‌ قیسی ملک‌شاپور اسلام قبول نکرد. او را در خارج شهر بر دار کردند و شهر را زیور بستند و مردمان شهر نشاط و انبساط کردند و مراد‌شاه را تاج کسروی بر سر بنهادند و او را پادشاه عجم و دیلم دانستند... نه دست عهد گرفتی که پای مهر بدارم به چشم خویش بدیدم خلاف هرچه بگفتی سعدیتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
1/26/20248 minutes, 2 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۹ ششصد و هفتاد و نهم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هشتادم ۶۸۰ پایان حکایت عجیب و غریب حکایت عبدالله‌ بن‌ معمر‌ قیسی ملک‌شاپور اسلام قبول نکرد. او را در خارج شهر بر دار کردند و شهر را زیور بستند و مردمان شهر نشاط و انبساط کردند و مراد‌شاه را تاج کسروی بر سر بنهادند و او را پادشاه عجم و دیلم دانستند... نه دست عهد گرفتی که پای مهر بدارم به چشم خویش بدیدم خلاف هرچه بگفتی سعدیتصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️
1/24/20246 minutes, 3 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۸ ششصد و هفتاد و هشتم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هفتاد و هشتم ۶۷۸ حکایت عجیب و غریبایشان را گمان این بود که فخر‌تاج از طایفه‌ی پریان است. از حالت او بپرسیدند. فخر‌تاج به ایشان گفت:من دختر پادشاه عجمم و حکایت خویش بر ایشان فرو‌خواند. چون این سخن بشنیدند بر او محزون شدند و تسلی دادند و گفتند:خاطرت شاد و چشمت روشن باد که تو هرچه بخوری و بنوشی همه مهیاست... تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🌱🕯️🐌
1/23/20246 minutes, 38 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۷ ششصد و هفتاد و هفتم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هفتاد و هفتم ۶۷۷ حکایت عجیب و غریبچون پدر من مرا در زندان کرد و تو را به وادی آتش بفرستاد من دو سال در زندان بماندم. پس از آن مرا رها کرد. من سالی در نزد او بماندم و او را بکشتم. لشکریان به من اطاعت کردند و اکنون چند سال است که در میان لشکر حکمرانی می‌کنم. شبی از شب‌ها بخفتم و تو در خاطر من بودی، تو را خواب دیدم که با قوم جانشاه مقاتله می‌کنی، در حال این هزار عفریت برداشته به سوی تو آمدم. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯
1/21/20245 minutes, 54 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۶ ششصد و هفتاد و ششم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هفتاد و ششم ۶۷۶ حکایت عجیب و غریبتو با من در‌آمیز تا تو را بگذارم که هر‌چه خواهی بکنی وگرنه به دین خودم سوگند که به عذاب‌های سخت تو را بیازارم. پس از آن ملکه آبی گرفته فسونی بخواند و بر وی بدمید و آب بر غریب بپاشید. غریب بوزینه شد. ملکه او را در مکانی حبس کرد و او را نان و آب می‌داد و تا دو سال به زندان اندر بود. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
1/21/20245 minutes, 44 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۵ ششصد و هفتاد و پنجم قصه‌گو شهرزاد‌فتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هفتاد و پنجم ۶۷۵ حکایت عجیب و غریبچندان بر هوا بپرید که آواز تسبیح فرشتگان به گوش بیامد، آنگاه شهابی از آتش به سوی عفریت آمد. عفریت از او به سوی زمین بگریخت و در میانه‌ی عفریت و زمین صد ذراع بیش نمانده بود که شهاب او را بگرفت. در حال خاکستر شد و غریب فرود آمد و به دریا اندر افتاد. مقدار دو قامت در آب فرو‌رفت. پس از آن تا دو روز بر روی آب شنا می‌کرد تا اینکه بازوانش برنجید و هلاک را یقین کرد. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯
1/7/20246 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۴ ششصد و هفتاد و چهارم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه‌شوبنیوشبنوشبنوشانشب ششصد و هفتاد و چهارم ۶۷۴ حکایت عجیب و غریب تا سه روز یکدیگر را همی‌کشتند تا اینکه از ایشان جز دو مرد کسی زنده نماند. یکی از آن دو دیگری را بکشت. آنگاه کودکان به آن مرد حمله کردند و او را بکشتند و کودکان نیز به یکدیگر در‌افتادند تا همه‌ی ایشان هلاک شدند. 🕯وادی آتش از غایت گرمی به قسمی بود که هرکس در آنجا فرود می‌آمد در حال هلاک می‌شد و ساعتی زنده نمی‌ماند. به آن وادی کوهی بلند احاطت کرده بود که از آن کوه راه به‌در نمی‌رفت. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهانهنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯
1/6/20246 minutes, 26 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۳ ششصد و هفتاد و سوم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و هفتاد و سوم ۶۷۳ادامه حکایت عجیب و غریبآن شهر را یکی از سرهنگان دلیر بنا کرده به هر دروازه آن شخصی از مس به حکمت بر‌گماشته بود. اگر بیگانه می‌خواست که به شهر اندر‌آید آن شخص بوق می‌زد و هرکس که در آن شهر بود آواز او می‌شنید. در‌حال آن شخص بیگانه را می‌گرفتند. اگر به دین ایشان در‌نمی‌آمد او را می‌کشتند. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi🕯️📜🪔🕯️
1/4/20246 minutes, 36 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۲ ششصد و هفتاد و دوم قصه‌گو شهرزادفتوحی

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و هفتاد و دوم ۶۷۲ادامه حکایت عجیب و غریبتا پنج روز بر روی تخته‌ها افتاده آب او را همی‌برد. پس از آن به بحر مالح برسید و از اثر بادها بنگ از مشام او بپرید. چشم بگشود و خود را در میان دریا دید. با خود گفت این کار با من که کرد؟ پس در هنگامی که او حیران بود یک کشتی پدید شد. به آستین خود به ساکنان کشتی اشارت کرد... تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/31/20235 minutes, 42 seconds
Episode Artwork

بی‌پرخاش...

بی‌پرخاش... راستی رادارو چیستاندوهِ بی‌پایانِ زمین را؟جز بارانِ جادوییکه فرو باردسر به سربر آفریدگانِ خاکتا زمین دیگر بارپاکیزه و ناب برخیزدبی‌بند و دامو دروازه‌های سنگیو زنجیر و قفلبی‌دروغ‌های شاخ‌دارو معجزاتی که هیچکسهرگز به‌چشم خود ندید…بی‌پرخاشآدمی رازمینِ دیگری شایدو آسمانی دیگرکامل طالبیان🌾شهریور۱۴۰۰در تلگرام بشنویدhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/8884در یوتیوب بشنویدhttps://youtu.be/vuuuZE0ISjcسروده‌ی #کامل_طالبیانتنظیم #مجتبی_میر‌سمیعیعکس و اجرا #شهرزادفتوحیهنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife
12/30/20236 minutes, 33 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۱ ششصد و هفتاد و یکم قصه‌گو شهرزاد فتوحی

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و هفتاد و یکم ۶۷۱ادامه حکایت عجیب و غریباو تیغی طلسم‌گشته دارد و دو تن از عفریتان کوه قاف با اوست... پس از آن سیران عزایم بخواند و عفریتی را که زعازع نام داشت حاضر آورد و مقدار یک گرم بنگ طیّار بدو داده گفت: خویشتن را به صورت عصفور (گنجشک) در آور و به انتظار بنشین تا غریب بخسبد. آنگاه بنگ در مشام او بنه و او را نزد من آور... تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/30/20236 minutes, 35 seconds
Episode Artwork

غمِ زمانه حافظ

➰➿➰➿➰➿➰➿➰🎧 https://t.me/ShahrzadArtandLife/1763 🎧غمِ زمانه که هیچش کران نمی‌بینمشمس‌الدّین محمّد حافظ شیرازی#حافظ#شهرزادفتوحی🎤 📷 🎞هنر و زندگی شهرزاد#مجتبی_میر‌سمیعی 🖥Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife
12/30/20233 minutes, 59 seconds
Episode Artwork

خانم یامازاکی نوشته فیروزه فتاحی

می‌خوام بگم آدما به‌صرف آدم بودن، تو لایه‌های پنهان وجودیشون می‌تونن زیست مشترکی داشته باشن، فکر مشترک، حس مشترک حتی رنج مشترک. می‌دونی، انگار فقط صورت عوض می‌شه. آدما تقریبا همونن. اما هر کی بی‌بروبرگرد یه تیکه‌ی خوشگل تو وجودش داره. هر چند خودش ندونه. شاید تعجب کنی، ولی اون هنوز برا من زنده‌اس. واقعی زنده‌اس ها. یه چراغی روشن کرده تو وجود من که هنوز روشنه. یه نقطه‌ی نورانی تو دل اون‌همه تاریکی. میون نقاط نورانی دیگه. مثل شبای پر ستاره. انرژیش باقی مونده. هر چند از سرنوشتش خبر ندارم.https://t.me/ShahrzadArtandLife/9666نوشته‌✍️ #فیروزه_فتاحیاجرای شنیداری🎙 #شهرزاد‌فتوحیتنظیم🎼 #مجتبی_میر‌سمیعیچشم و دل‌تان را به مهمانی قلم شیرین و هنر ظریف‌اندیشانه فیروزه فتاحی ببرید:https://t.me/firoozeh_h_fattahi&https://www.instagram.com/firoozeh_h_fattahi/هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art & Life@ShahrzadArtandLife
12/29/20236 minutes, 34 seconds
Episode Artwork

چرخِ ستاره پنچره از عمران صلاحی

چرخ ِ ستاره پنچرهکمک کنین هلش بدیم، چرخ ستاره پنچرهرو آسمون شهری که ستاره برق خنجره؛گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجرهبلکه با دیدنش یه شب، وا بشه چن‌تا حنجرهبه ما که خسته‌ایم بگه خونه‌ی باهار کدوم‌وره؟تو شهرمون - آخ بمیرم - چشم ستاره کور شدهبرگ درخت باغمون زباله‌ی سپور شدهمسافر امیدمون رفته از اینجا دور شدهکاش تو فضای چشم‌مون پیدا بشه یه شاپرهبه ما که خسته‌ایم بگه خونه‌ی باهار کدوم‌وره؟کنار تُنگ ماهیا، گربه رو نازش می‌کننسنگ سیاه حقه رو مُهر نمازش می‌کننآخر خط که می‌رسیم خطو درازش می‌کننآهای فلک که گردنت از همه‌مون بُلن‌ترهبه ما که خسته‌ایم بگو خونه‌ی باهار کدوم‌وره؟#عمران_صلاحیدر یوتیوب بشنوید:🎧 https://youtu.be/AmlvL9CzjvU 🎧در تلگرام بشنوید🎧https://t.me/ShahrzadArtandLife/3771تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعیموسیقی #همایون_خرم #رضا_ورزنده اجرا #شهرزادفتوحیShahrzad ART & LIFE@ShahrzadArtandLife
12/28/20237 minutes, 41 seconds
Episode Artwork

شهرزاد اثر هاروکی موراکامی اجرای شنیداری شهرزادفتوحی

شهرزاد اثر هاروکی موراکامیترجمه گیل آواییویرایش و اجرای شنیداری #شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد چند سال است داستان شهرزاد اثر هاروكی موراكامی روی میزم است و هر بار با تردید و اشتیاق به آن نگاهی انداخته‌ام و در موج‌‌در‌موج‌های زمانِ شتابنده و کارهایی که  بود و نبودم چنان در آن گره خورده که مجال درنگی نمی‌دهد، مدام زیر و بالا شده است. در جستجوی داستان به ترجمه‌ای از آن کار آقای گیل آوایی (رضا شفاعی) برخوردم. تصمیم گرفتم حالا که ترجمه‌ای از آن هست بلند بخوانمش در همان ابتدای کار دریافتم سنگ‌هایی سر راه هست که باید برداشته شود تا بتوان متن را روان و درست خواند. باز مدت‌ها در زیر انبوه برگه‌های روی میز  و موج‌در‌موج‌های در‌هم‌کوبنده‌ی زندگی ماند اما فراموش نشد. تا اینکه دریافتم امید یافتن زمانی برای ترجمه‌ی دوباره‌ی آن چه دور و دیر است ...  و شاید در این آشفته‌بازار چه بی‌حاصل ... در توفان اندوه از هرچه ناروایی و ناهمراهی و نارفیقی‌های زمین و زمان تصمیم گرفتم همان ترجمه را بخوانم و در همان حین خواندن هر چه توانستم سنگ‌هایش را برداشتم تا روان و شنیدنی شود. این روایت که می‌شنوید باز‌خوانی و ویرایش ترجمه به طور هم‌زمان هنگام خواندن است. متن انگلیسی :https://www.newyorker.com/magazine/2014/10/13/scheherazade-3در یوتیوب بشنویدhttps://youtu.be/t-JwRhSeqGoدر کانال هنر و زندگی شهرزاد بشنویدhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9130ترجمه گیل‌ آوایی (رضا شفاعی) ۱۳۹۳ مهرماه۲۴ / ۲۰۱۴ ا كتبر ۱۶هنر و زندگی شهرزاد@ShahrzadArtandLife 
12/28/20231 hour, 13 minutes, 22 seconds
Episode Artwork

زیستن در دوران فروپاشی به قلم طلیعه خادمیان از مجله جهان‌کتاب

نقدی بر کتاب می‌خواهیم چه کسی باشیم؟ نوشته #مارگارت_ویتلی ترجمه‌ی گروه مترجمان دیلماج. زیر نظر سهراب مهدوی تهران: نشر نظرجهان بیش از هر زمان درگیر آشوب و هرج‌ومرج است. جهانی است «ملتهب، نامعلوم، ازهم گسیخته و عنان‌از‌کف‌داده». آیا می‌شود مسائل کلان این دوران مانند بحران‌های فقر، بی‌عدالتی، تغییرات اقلیمی، خشونت، استبداد و نادیده گرفتن کرامت انسانی را در سطح کلان حل کرد؟ پاسخ کتاب منفی است. راه‌حل‌های این بحران‌ها مدت‌هاست که معلوم است ولی کاربست آنها نیاز به شرایطی دارد که فراهم نیست. نیاز به «شهامتِ سیاسی، همکاری فراسوی مرز‌های ملی، بزرگ‌منشی‌ای که از سود‌ِ شخصی و منفعت‌طلبی فرا‌تر رود» است که کمتر یافته می‌شود. قدرتمندان مدافع وضع موجودند چرا که آن را منبع قدرت و امتیازات‌شان می‌دانند. آنها فقط می‌خواهند شرایط را کنترل کنند و انسان‌ها را «واحد» تلقی می‌کنند نه انسان.  به قلم #طلیعه_خادمیان مجله جهان‌کتابhttps://t.me/jahaneketabpub/4678 سال ۲۸ شماره ۱ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۲ اجرای شنیداری #شهرزادفتوحیتنظیم #مجتبی_میر‌سمیعیhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9641هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife
12/28/202311 minutes, 45 seconds
Episode Artwork

تعجب شعر‌گونه‌ای از نادر‌ابراهیمی

تعجّبشعرگونه‌ای از #نادر‌ابراهیمیاز کتابدر حدّ توانستنصفحه‌ی ۵۷چاپ اول ۱۳۵۷انتشارات پیشگام چرا نوشته‌های نادر ابراهیمی را دوست دارم و می‌خوانم:نادر ابراهیمی دوست دیرین پدرم بود و سایه‌ای از او و آثار او بر تمام دوران کودکی و نوجوانی من هست. از دیدار‌های روزهای دوشنبه و بعد سه‌شنبه عصر که بزرگان جمع می‌شدند و این بچه شاید از دید آنها فقط یکی از مبل‌ها را اشغال کرده بود و او هر بار مرا وا می‌داشت تا سربلند و رسا و چشم‌درچشم بایستم و سلام کنم تا صبح‌ها پیش از طلوع کوه رفتن که موجودی نادیده بودم که همچون اسفنجی کمترین نفس‌ها و حرف‌ها و ترانه‌هایی را که بر لب‌های هم‌نوردان بزرگم جاری می‌شد می‌مکیدم. نوشتنِ او را دوست‌ می‌دارم چون بیش از هرچیز مرا یاد خودم می‌آورد و یاد همه آنچه مرا ساخته است.https://t.me/ShahrzadArtandLife/7964اجرای شنیداری #شهرزادفتوحیبا سپاس از  #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد@ShahrzadArtandLife
12/27/20234 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

گفتگوی درخت‌ها بهترین کتاب کودک سال ۱۳۴۲ نوشته فهیمه میر‌هادی (۱۲‌ساله)

🌳«گفتگوی درخت‌ها»🌳برای کودکان و نو‌‌خوانان(از واژه‌ی نوخوان که حدود ۵۰ سال پیش چنین بجا به کار رفته است، کیف کردم)نویسنده #فهیمه‌_میرهادی (۱۲ ساله)نقاش #کاترین_نجم‌آبادیزیر نظر #لیلی_ایمن (آهی)از انتشارات مروارید و خانه کتابچاپ اول ۱۳۴۲ تصویر‌های کتاب را در یوتیوب و کانال تلگرام هنر و زندگی شهرزاد ببینید🌳https://youtu.be/p5wqq_CClVghttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9422این کتاب و تصویر‌هایش چنان جان و جهانِ کودکی مرا ساخت که جایی از یاد‌نرفتنی در ذهن من پیدا کرد... داستان را بلند خواندم و نقاشی‌های کتاب را هم عکس گرفتم تا شاید آن شیرینی که این همه سال در جانِ من مانده است را به کام چند کودک و بزرگ دیگر بنشانم. از همان سال‌های کودکی به «هر چیز به جای خویش نیکوست» اندیشیده‌ام و دیده‌ام که چه کم آدم‌ها آن را دریافته‌اند.#شهرزادفتوحیهنر و زندگی شهرزادتنظیم #مجتبی_میرسمیعی@ShahrzadArtandLife
12/27/20239 minutes, 3 seconds
Episode Artwork

خزان برگک نوشته لئو باسکالیا

خزان برگکداستانی از لئو باسکالیا #Leo_Buscagliaمترجم ر. فرهنگاز انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانچاپ اول۱۳۷۲این داستان را برای خواهرم خواندم که آن را دوست می‌دارد با همه خاطره‌های ماندگاری که از آن دارد... قصه‌گو: #شهرزادفتوحیتنظیم: #مجتبی_میر‌سمیعیبا قطعاتی از موسیقی پاییز ویوالدی Concerto No. 3 in F major, "L'autunno"نشانی داستان در یوتیوب https://youtu.be/AsBheVUMogY در کانال هنر‌و‌زندگی‌شهرزاد در تلگرام ببینیدhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9493کاری از هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife
12/26/202321 minutes, 9 seconds
Episode Artwork

ترجمه چند شعر کُره‌ای از حسن‌هاشمی‌میناباد

ترجمهٔ چند شعر کره‌ای و نکته‌ای درباره‌ٔ دو مرحلهٔ مغفول‌مانده در ترجمهٔ شعربه قلم #حسن_هاشمی_میناباد از مجله جهان کتاب https://t.me/jahaneketabpub/4856اجرای شنیداری#شهرزادفتوحیهنر و زندگی شهرزادShahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife#هنروزندگی_شهرزاد #حسن‌هاشمی‌میناباد    #ترجمه‌شعر#شعر‌کره‌ای#بازسرایی    #قوام‌آوردن‌ترجمه‌شعر#ترجمه‌پژوهیhttps://t.me/ShahrzadArtandLife/9766https://t.me/TranslationStudiesA/15321https://youtu.be/zkWM9Pfh11w?feature=shared
12/26/202315 minutes, 18 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۷۰ ششصد و هفتادم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر‌و‌زندگی شهرزاد

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و هفتادم ۶۷۰ ستاره‌شناسان حاضر آورد و به ایشان گفت: تخت رمل بزنید و حالت فخر‌تاج ببینید که او زنده است یا هلاک گشته؟ ایشان تخت رمل بزدند و گفتند: ای ملک ملکه زنده است و فرزند نرینه‌ای زاده و اکنون هر دو در نزد طایفه‌ای از جنیان‌اند ولکن بیست سال از تو دور خواهد ماند...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/25/20235 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۹ ششصد و شصت و نهم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر‌و‌زندگی شهرزاد

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و شصت و نهم ۶۶۹ایشان نتوانستند که دروازه‌ها فرو‌بندند. آنگاه رستم و جمرقان و سعدان و سهیم و دامغ و کلیجان و قورجان و تمامت دلیران ملک غریب به لشکریان عجم هجوم آوردند و در کوچه‌های شهر خون از هر سوی روان شد.  تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/25/20236 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۸ قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و شصت و هشتم ۶۶۸...به سوی ایشان روان شو و با قوم خود به مجادله پرداز. هفت روز برفت تا به لشکر عجم نزدیک شد و در میان او و عجم‌ها نصف روز بیش نماند. آنگاه لشکر خود را چهار بخش کرد و به ایشان گفت به لشکر عجم گرد آیید. چون نیمه‌‌‌ی شب شود شمشیر بر ایشان بگذارید. لشکریان عجم از خواب برخاسته شمشیر به یکدیگر نهادند و رستم نیز با ایشان آن می‌کرد که آتش سوزنده با هیزم خشک کند. ...تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/24/20235 minutes, 34 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۷ ششصد و شصت و هفتم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و شصت و هفتم ۶۶۷کلیجان و قورجان امیر لشکر که رستم نام داشت را با تخت او برداشتند و هنوز شب از نیمه در‌نگذشته بود که به ملک برسیدند. 📖📖📖 مادر فخر‌تاج گفت: ای ملک او را مکُش که به سرزنش گرفتار آیی ولکن او را به زندان کن تا در زندان بمیرد و شب دو تن از خاصان را فرمود او را در رود جیحون بیفکنند، ایشان نیز چنان کردند که ملک بفرمود و نام ِ فخر‌تاج از جهان گم شد. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد 🎧یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/22/20238 minutes, 33 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۶ ششصد و شصت و ششم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

همراه شویدبنیوشیدبنوشید بنوشانیدشب ششصد و شصت و ششم ۶۶۶آتش‌خانه‌های ایشان را ویران کرد و مسجد‌‌ها بنا نمود... پس به دوش کلیجان سوار گشت و جمرقان و سعدان به دوش قورجان سوار گشتند و روان شدند. فرمود برادر را بر دار کنند و تیر‌ها بر وی زنند. او را بر دار کرده چندان تیرش بزدند که به مانند خارپشت گردید. ...سی‌هزار گوسپند و دو هزار گاو و پانصد اشتر و چهل‌هزار مرغ ذبح کردند و در اسلام چنان عیشی تا آن روز برپا نشده بود. تصویر را تصور کن!بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو... به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش...«هزار‌ویک ‌شب»ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزیقصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/21/20234 minutes
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۵ ششصد و شصت و پنجم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/20/20235 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۴ ششصد و شصت و چهارم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/20/20234 minutes, 39 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۳ ششصد و شصت و سوم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20235 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۱ ششصد و شصت و یکم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20236 minutes, 40 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۲ ششصد و شصت و دوم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20235 minutes, 23 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ششصد و پنجاه و نهم ۶۵۹ قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20237 minutes, 39 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ششصد و پنجاه و هفتم ۶۵۷ قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20235 minutes, 37 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ششصد و پنجاه و هشتم ۶۵۸ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20237 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ششصد و پنجاه و ششم ۶۵۶ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20237 minutes, 51 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۶۰ ششصد و شصتم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزادیوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
12/19/20237 minutes, 22 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۵ ششصد و پنجاه و پنجم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20237 minutes, 56 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۴ ششصد و پنجاه و چهارم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20235 minutes, 8 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۲ ششصد و پنجاه و دوم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20235 minutes, 47 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۸ ششصد و چهل و هشتم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20236 minutes, 49 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۶ شب ششصد و چهل و ششم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/202312 minutes, 47 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۰ ششصد و پنجاهم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20236 minutes, 45 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۱ ششصد و پنجاه و یکم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20236 minutes, 44 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۷ ششصد و چهل و هفتم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20236 minutes, 23 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۵۳ ششصد و پنجاه و سوم قصه‌گو شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20236 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۹ ششصد و چهل و نهم قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شودباشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان...هنر و زندگی شهرزاد یوتیوبhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب  #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:@ShahrzadFotouhi
8/31/20237 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۳ ششصد و چهل و سوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
6/7/20238 minutes, 54 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۴ ششصد و چهل و چهارم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
6/7/20236 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۵ ششصد و چهل و پنجم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
6/7/20236 minutes, 43 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۱ ششصد و چهل و یکم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
6/7/20238 minutes, 3 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۲ ششصد و چهل و دوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
6/7/20237 minutes, 43 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۳۷ ششصد و سی‌ و هفتم ۶۳۷ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
3/9/20237 minutes, 40 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۳۶ ششصد و سی‌ و ششم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtan

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
3/9/20238 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۴۰ ششصد و چهلم ۶۴۰ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
3/9/20237 minutes, 47 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۳۸ ششصد و سی‌ و هشتم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
3/9/20238 minutes, 13 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب ۶۳۹ ششصد و سی‌ و نهم ۶۳۹ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
3/9/20238 minutes, 26 seconds
Episode Artwork

باکره‌ی صخره‌ها نوشته ارسلان ترابی اجرای شنیداری شهرزاد فتوحی تنظیم مهدی رضایی

ارسلان ترابی داستان را در سال ۱۳۸۶ نوشته است و در روزهای اول آخرین ماه تابستان ۱۴۰۱ بود که آن را دریافت کردم و تصمیم گرفتم بلند بخوانمش تا شما هم بشنوید. این جهان جوان‌های امیدوار نیک‌خو کم دارد و هر روز هم آنها را نابود می‌کند. امیدوارم همه جوانان به خیر و نیکی بمانند و نور ِراه آینده باشند!ماجرای دردناک این داستان به نظرم چنان ارزش بازگفتن و شنیدن داشت که دوست داشتم بخوانمش و تا چنین ماجرایی در گوشه‌گوشه‌های جهان تکرار می‌شود باشد که بدانیم هنوز ای بسا کارها و بارها برزمین مانده است. شاید از نگاه گروهی داستان مکرری باشد که بارها رخ داده است اما تا زمانی که این داستان قصه‌ی زندگی بیش از نیمی از زنان جهان است باید آنقدر گفته و شنیده شود تا آنچه باید دگرگون شود دگر شود. باشد روزی که زنان جهان چنین پایان تلخی را در زندگی تجربه نکنند.باکره‌‌ی صخره‌ها داستانی از ✍🏼#ارسلان_ترابی🎙اجرای شنیداری #شهرزاد_فتوحی 💻تنظیم #مه
11/7/202243 minutes, 44 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife معرفی کوتاه

چند دقیقه‌ای هر شب دل بده به قصه‌هایی که کلاف ِ هرچه قصه در این جهان است از آن رشته است... دل بده به شنیدن واژهٰ‌هایی که فراموش می‌شوند و کاش نشوند و تجربه‌های زیستن که انگار هنوز از پس قرن‌ها فراگرفته‌ نشده‌اند...🍃همراه شوید🌞هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) 🎧در یوتیوب می‌توانید داستان را از ابتدا دنبال کنید:https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life@shahrzadartandlife
9/20/20228 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۵ ششصد و سی‌ و پنجم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
8/15/202210 minutes, 1 second
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۴ ششصد و سی‌ و چهارم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
8/15/20229 minutes, 58 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۳ ششصد و سی‌ و سوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
8/15/20229 minutes, 20 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۲ ششصد و سی‌ و دوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
8/15/20227 minutes, 35 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۱ ششصد و سی‌ و یکم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
8/15/20227 minutes, 32 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۳۰ ششصد و سی‌ام هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20228 minutes, 2 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۹ ششصد و بیست و نهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20229 minutes, 50 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۸ ششصد و بیست و هشتم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20229 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۷ ششصد و بیست و هفتم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/202211 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۶ ششصد و بیست و ششم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20229 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۵ ششصد و بیست و پنجم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20229 minutes, 8 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۴ ششصد و بیست و چهارم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/202210 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۳ ششصد و بیست و سوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20226 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۲ ششصد و بیست و دوم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20226 minutes, 54 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۲۱ ششصد و بیست و یکم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
5/31/20229 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و بیستم ۶۲۰ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
4/3/20227 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و نوزدهم ۶۱۹ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
4/3/20228 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و هجدهم ۶۱۸ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
4/3/20227 minutes, 33 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و هفدهم ۶۱۷ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
4/3/20227 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و شانزدهم ۶۱۶ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
4/3/202210 minutes, 47 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۱۵ ششصد و پانزدهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
2/7/202218 minutes, 41 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۱۴ ششصد و چهاردهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
2/7/20227 minutes, 54 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۱۳ ششصد و سیزدهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
2/7/20227 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۱۲ ششصد و دوازدهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
2/7/202210 minutes, 19 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۱۱ ششصد و یازدهم هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
2/7/20224 minutes, 15 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و دهم ۶۱۰ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/24/20225 minutes, 56 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و نهم ۶۰۹ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/24/20229 minutes, 32 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و هشتم ۶۰۸ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/24/20229 minutes, 44 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و هفتم ۶۰۷ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/24/20226 minutes, 13 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و ششم ۶۰۶ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/24/20227 minutes, 8 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و پنجم ۶۰۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/16/20227 minutes, 32 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و چهارم ۶۰۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/16/20229 minutes, 10 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و سوم ۶۰۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/16/20229 minutes, 40 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و دوم ۶۰۲ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/16/20225 minutes, 14 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ششصد و یکم ۶۰۱ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
1/16/20228 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۶۰۰ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
12/10/20217 minutes, 38 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۹ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
12/10/202110 minutes, 10 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۸ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
12/10/202110 minutes
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۷ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
12/10/20219 minutes, 30 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۶ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
12/10/20216 minutes, 34 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۵ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/29/20217 minutes, 12 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۴ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/29/20219 minutes, 41 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۳ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/29/20218 minutes, 58 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۲ قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/29/20218 minutes, 50 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۱ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/29/20217 minutes, 13 seconds
Episode Artwork

باید و نیست

باید و نیست شعری از فریدون تولّلی با نوای ساز (https://www.instagram.com/naderfouladinasab) از #نادر_فولادی‌نسب (https://t.me/naderfouladinasab)اجرا #شهرزادفتوحی (https://t.me/ShahrzadArtandLife) تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی رفیقِ یکدله غم‌خوار و یار باید و نیست فغان! چه‌ها که در این روزگار باید و نیست دگر فریبِ کهن‌دوستان به هرزه مخور که این شرابِ کهن بی‌خمار باید و نیست فروختندم و ناقوسِ بس علاقه زدند وزین فضاحت‌شان ننگ و عار باید و نیست چراغ ِ تجربه افروز! زانکه در برِ عقل نشانِ بد‌منشان آشکار باید و نیست قرینِ حیرتم از چشم ِ گرم‌باور خویش که گاهِ شعبده بینای کار باید و نیست هنر نمودم و غافل شدم ز رنجِ حسود که در حریمِ منش اعتبار باید و نیست کنون جفا‌کش پروردگانِ خویشتنم که شرم‌شان برِ پروردگار باید و نیست ادب نماند و فضیلت نماند و درد نماند مدارِ نقدِ سخن بر عیار باید و نیست مگر به زلفِ تو آویزم ای امیدِ زوال! که رشته‌های دگر استوار باید و نیست #فریدون_توللی فلق ۱۲۹۸ شفق ۱۳۶۴ هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) @naderfouladinasab @ShahrzadArtandLife
11/17/20213 minutes, 53 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۹۰ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/10/20217 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۹ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/10/20217 minutes, 10 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۸ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/10/20217 minutes, 23 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۷ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/10/20217 minutes, 40 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۶ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/10/20217 minutes, 28 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/6/20219 minutes, 57 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/6/20216 minutes, 59 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/6/20217 minutes, 17 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۲ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/6/202121 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۱ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
11/6/20215 minutes, 44 seconds
Episode Artwork

گلستان از زبان گلستان

گلستان از زبان گلستان مروری بر آرا و نظرات #ابراهیم_گلستان با اجرای #شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife تنظیم: #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان @storytimes
10/27/202111 minutes, 27 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۸۰ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/27/20219 minutes, 3 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۹ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/27/20219 minutes, 45 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۸ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/27/202113 minutes, 8 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۷ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/27/20219 minutes, 22 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۶ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/27/202110 minutes, 22 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/20/20215 minutes, 22 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/20/202110 minutes, 9 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/20/20219 minutes, 16 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۲ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/20/20218 minutes, 20 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۱ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/20/20216 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۷۰ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/13/20219 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۹ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife.

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/13/20217 minutes, 39 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۸ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/13/202112 minutes, 51 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۷ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/13/20217 minutes, 26 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۶ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
10/13/20217 minutes, 50 seconds
Episode Artwork

یگانه ... دلم سوخت که نخواندمش... - یگانه بخش اول ۱ ریچارد باخ ترجمه سپیده عندلیب نشر پنجره با صدای شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد ۱

بگذشتم و بگذاشتمش با دگران... چندین سال پیش بود که نور ِجانش بر من تابید و مهرش دلم را روشن کرد. با واژهٰ‌هایی از جنسِ آبگینه‌‌هایی بی‌بدیل، شفق‌های دل‌انگیزی از نور در دلم تاباند. که سپیده‌ی نور بود و از جنسِ نور و عندلیب ِنامش برازنده‌ی همه‌ نغمه‌های خوش ِنوشتارش . سالِ پیش به لطف و مهر دوستِ نازنینِ دیگری کتاب «یگانه» نوشته‌ی ریچارد باخ و ترجمه‌ی دقیق و ظریف‌اندیشانه‌ی سپیده عندلیب به دستم رسید. سال‌های پیش آن را خوانده بودم و در این دوری و مهجوری واحه‌ای دلنشین بود که در سایه‌سار آن می‌توانستم بیاسایم. خواستم و گفتم که آن را بلند خواهم خواند. با وجد و شادی پیشنهادم را به ناشر منتقل کرد. در میان همه گرفتاری‌هایی که از زمین و آسمان می‌بارید مدتی پیش عزم جزم کردم و خواندنش را شروع کردم و قسمت‌هایی را آماده کردم. همیشه شروع کارها دلم را به نور امید روشن می‌کند و انرژی تازه‌ای در جانم میٰ‌دمد و همان عشق را در هر کلام و فراز و فرود کار می‌تنم. پس از آنکه این قسمت‌ها آماده شد ناشر اعلام کرد که می‌خواهد این کتاب را برای خواندن به دیگران بدهد و من ماندم و خاکستر اجاقی خاموش... در همه این سال‌ها بارها و بارها امید‌هایم خاکستر شده و شعله‌هایی که برمی‌افروزم با دمسردی‌ها خاموش شده است، توان و عمری که برای هیمه‌‌ها می‌گذارم تا شعله‌ها جان گیرد را خودم می‌دانم و آن مهربان‌هایی که لب‌بر‌لب و گوش‌بر‌گوش کوزه‌ی جان گذاشته‌اند و در همه این سال‌ها شاهد و همراه و همدل بوده‌اند. «یگانه پرسش‌هایی را پیش می‌کشد که پرسش‌های همیشگی بسیاری از ما نیز هستند؛ چه می‌شد اگر از این راه نرفته و از راهی دیگر رفته بودم؟ چه می‌شد اگر برای گذراندن زندگی انتخابی دیگر کرده بودم؟ اگر کوچیده بود؟ اگر مانده بودم؟ ... و اگر‌های بی‌شمار دیگر». اگر ادامه می‌دادم امروز نسخه‌ی شنیداری آن آماده بود، چه باک! آنقدر بار بر روی زمین مانده است که کار و بار ِ دیگری برخواهم داشت. از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست #شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مقدمه و بخشی از کتاب را بشنوید ... https://t.me/ShahrzadArtandLife/8865 مقدمه https://t.me/ShahrzadArtandLife/8867 https://t.me/ShahrzadArtandLife/8866 بخش اول https://t.me/ShahrzadArtandLife/8868 کتاب را از نشر پنجره (https://www.instagram.com/ketabepanjereh/) تهیه کنید و بخوانید که سفری خواب‌گونه است در جهان انتخاب‌های آدمی... و از ترجمه‌ی روان و دل‌انگیز و نکته‌سنجی‌های سپیده عندلیب لذت ببرید.
10/5/20216 minutes, 56 seconds
Episode Artwork

یگانه ... دلم سوخت که نخواندمش... - یگانه مقدمه ۰ اثر ریچارد باخ ترجمه سپیده عندلیب با صدای شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد

بگذشتم و بگذاشتمش با دگران... چندین سال پیش بود که نور ِجانش بر من تابید و مهرش دلم را روشن کرد. با واژهٰ‌هایی از جنسِ آبگینه‌‌هایی بی‌بدیل، شفق‌های دل‌انگیزی از نور در دلم تاباند. که سپیده‌ی نور بود و از جنسِ نور و عندلیب ِنامش برازنده‌ی همه‌ نغمه‌های خوش ِنوشتارش . سالِ پیش به لطف و مهر دوستِ نازنینِ دیگری کتاب «یگانه» نوشته‌ی ریچارد باخ و ترجمه‌ی دقیق و ظریف‌اندیشانه‌ی سپیده عندلیب به دستم رسید. سال‌های پیش آن را خوانده بودم و در این دوری و مهجوری واحه‌ای دلنشین بود که در سایه‌سار آن می‌توانستم بیاسایم. خواستم و گفتم که آن را بلند خواهم خواند. با وجد و شادی پیشنهادم را به ناشر منتقل کرد. در میان همه گرفتاری‌هایی که از زمین و آسمان می‌بارید مدتی پیش عزم جزم کردم و خواندنش را شروع کردم و قسمت‌هایی را آماده کردم. همیشه شروع کارها دلم را به نور امید روشن می‌کند و انرژی تازه‌ای در جانم میٰ‌دمد و همان عشق را در هر کلام و فراز و فرود کار می‌تنم. پس از آنکه این قسمت‌ها آماده شد ناشر اعلام کرد که می‌خواهد این کتاب را برای خواندن به دیگران بدهد و من ماندم و خاکستر اجاقی خاموش... در همه این سال‌ها بارها و بارها امید‌هایم خاکستر شده و شعله‌هایی که برمی‌افروزم با دمسردی‌ها خاموش شده است، توان و عمری که برای هیمه‌‌ها می‌گذارم تا شعله‌ها جان گیرد را خودم می‌دانم و آن مهربان‌هایی که لب‌بر‌لب و گوش‌بر‌گوش کوزه‌ی جان گذاشته‌اند و در همه این سال‌ها شاهد و همراه و همدل بوده‌اند. «یگانه پرسش‌هایی را پیش می‌کشد که پرسش‌های همیشگی بسیاری از ما نیز هستند؛ چه می‌شد اگر از این راه نرفته و از راهی دیگر رفته بودم؟ چه می‌شد اگر برای گذراندن زندگی انتخابی دیگر کرده بودم؟ اگر کوچیده بود؟ اگر مانده بودم؟ ... و اگر‌های بی‌شمار دیگر». اگر ادامه می‌دادم امروز نسخه‌ی شنیداری آن آماده بود، چه باک! آنقدر بار بر روی زمین مانده است که کار و بار ِ دیگری برخواهم داشت. از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست #شهرزادفتوحی هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مقدمه و بخشی از کتاب را بشنوید ... https://t.me/ShahrzadArtandLife/8865 مقدمه https://t.me/ShahrzadArtandLife/8867 https://t.me/ShahrzadArtandLife/8866 بخش اول https://t.me/ShahrzadArtandLife/8868 کتاب را از نشر پنجره (https://www.instagram.com/ketabepanjereh/) تهیه کنید و بخوانید که سفری خواب‌گونه است در جهان انتخاب‌های آدمی... و از ترجمه‌ی روان و دل‌انگیز و نکته‌سنجی‌های سپیده عندلیب لذت ببرید.
10/5/202119 minutes, 25 seconds
Episode Artwork

• «پشت هیچستان» به قلم #هومان_دوراندیش

#رادیو_کرگدن • زندگی در پیش رو؛ مرگ • «پشت هیچستان» به قلم #هومان_دوراندیش روایت #شهرزاد_فتوحی شمارهٔ #۷۶ https://t.me/ShahrzadArtandLife/1718 @kargadanmagazine @ShahrzadArtandLife
9/28/202121 minutes, 35 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
9/28/20219 minutes, 5 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
9/28/20219 minutes, 29 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم، این قسمت آن را در تمام زندگی‌ام فراموش نکردم. این پیگیری و پشتکار و سماجت را در خود در هزاران وجه ریز و درشت زندگی‌ام سر‌سختانه ادامه دادم. این سال‌ها خیلی افسوس می‌خورم که پیگیری و مداومت چقدر در جان ِ آدم‌ها کم‌رنگ است. ...گاهی فکر می‌کنم که اگر من هم دقیقاً کار مشابهی انجام دهم، هر روز، در یک زمان مشخص؛ مثل آیین و عبادت، با یک برنامه بدون بی‌نظمی، هر روز و کاملاً در زمانی مشخص. جهان تغییر خواهد کرد. خوب، مثلاً فرض کن که تو هر روز درست سر ساعت هفت از خواب بیدار شوی؛ حمام بروی، لیوانی آب را لبالب پر کنی و بعد آن را در دستشویی بریزی. همین نه بیشتر... بخشی از فیلمنامه ایثار #آندره_تارکوفسکی شهرزاد قصه می‌گفت تا مرگ را براند... قصه‌های هزار و یک شب را شروع کردم چون دیدم چقدر این قصه‌ها را در هر اجرا و ماجرای امروزی و دیروزی دنیا می‌بینیم. در این داستان‌ها مجموعه‌ای از فرهنگ و آداب و عادات و روش و رسم و رسوم و باور‌ها و بسیار پیچیدگی‌های جان و روان آدمی را می‌بینیم که در طول هزاران سال که از پیدایش این داستان‌ها می‌‌‌‌گذرد، هنوز هست و باقی است. شاید زبان این داستان‌‌ها زبان مردم امروز نباشد اما فکر می‌کنم گوش کردن به این داستان‌ها کمک می‌کند تا واژه‌ها و ترکیبات و مفاهیمی که دیری است از قاموس ما رخت بر‌بسته، به خاطر آید و شاید یادمان بیاورد که اینقدر دامنه‌ی واژگان‌مان محدود نبوده است. شاید از دید ادبی بهترین نمونه برای واژگان و معانی نباشد اما از دید داستان و افسانه و گره‌های گوناگون جهانِ درونِ انسان و در‌هم‌پیچیدگی هزار‌تو‌های داستانی یکی از نمونه‌های دیرین داستان جهان است. امروز هم با این همه دود و درد که از هر سوی جهان بلند است، شاید بازگویی این داستان‌ها راهی باشد تا دریابیم از هزار سال پیش تاکنون چقدر رشد کرده‌ایم و آینه‌ای باشد تا به ما نشان دهد انگار چرخ هم‌چنان بر همان مدار می‌گردد و تا خوب آن را ندانیم و نشناسیم، هم‌چنان همانطور خواهد گشت. #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب هنر و زندگی شهرزاد Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife...
9/28/20217 minutes, 43 seconds
Episode Artwork

هزار و یک شب - هزار و یک شب ۵۶۲ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی هنر و زندگی شهرزاد @ShahrzadArtandLife

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد